تبلیغات
نوه های بابا كرم و ننه نارنج

کاش بودی مادربزرگ...






تاریخ : چهارشنبه 14 آبان 1393 | 07:58 ب.ظ | نویسنده : حدیث sh | نظرات

آدﻡ ﻫﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻴﺴﺘﻦ ﻣﻴﺮﻥ

ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻴﺸﻦ ﺑﺮﻣﻴﮕﺮﺩﻥ . . .




تاریخ : جمعه 11 مهر 1393 | 01:22 ب.ظ | نویسنده : نوه های بابا کرم و ننه نارنج | نظرات
یکی از بدترین لحظه های زندگی وقتیه که فیلم رقصیدنت رو توی جمع نگاه می کنی


تاریخ : جمعه 11 مهر 1393 | 01:21 ب.ظ | نویسنده : نوه های بابا کرم و ننه نارنج | نظرات

چه لحظه باشکوهی بود اون لحظه..!

وقتی معلم میبردمون پا تخته ازمون درس بپرسه وسطش زنگ می خورد..!




تاریخ : جمعه 11 مهر 1393 | 01:20 ب.ظ | نویسنده : نوه های بابا کرم و ننه نارنج | نظرات

یه سری استکان هست آدم میخواد چای بخوره دماغش میره تو استکان :|

مهندسین یه فکری به حالش کنین ، خعلی رو مخه !




تاریخ : جمعه 11 مهر 1393 | 01:20 ب.ظ | نویسنده : نوه های بابا کرم و ننه نارنج | نظرات

طلا باش…

تا اگه روزگار آب ات کرد,

روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود

سنگ نباش…

تا اگر زمانه خرد ات کرد,

تیپا خوردهء هر بی سر و پایی بشوی..!!!




تاریخ : جمعه 11 مهر 1393 | 01:19 ب.ظ | نویسنده : نوه های بابا کرم و ننه نارنج | نظرات

مرگ حقه !

تنها حقی هست که اگر نگیری هم بهت میدن !




تاریخ : جمعه 11 مهر 1393 | 01:18 ب.ظ | نویسنده : نوه های بابا کرم و ننه نارنج | نظرات

تا حالا دقت کردین چقدر حرص آوره که سر غذا

دقیقا اون چیزی رو بر میدارن که تو کلی تو ذهنت واسش نقشه کشیده بودی

 




تاریخ : جمعه 11 مهر 1393 | 01:17 ب.ظ | نویسنده : نوه های بابا کرم و ننه نارنج | نظرات

خدایا

مارو ببخش که در کار خیر

یا “جار” زدیم…

یا “جا” زدیم…




تاریخ : جمعه 11 مهر 1393 | 01:16 ب.ظ | نویسنده : نوه های بابا کرم و ننه نارنج | نظرات
برای زیبا زندگی نکردن کوتاهی عمر را بهانه نکن...

عمر کوتاه نیست...

ما کوتاهی می کنیم...

 


تاریخ : جمعه 11 مهر 1393 | 01:14 ب.ظ | نویسنده : نوه های بابا کرم و ننه نارنج | نظرات

مادر بزرگ عزیز و دوست داشتنیم بار سفر بست و در عروجی ناباورانه سبکبال از خاک به افلاک پر گشود و ما رو در موج سهمگینی از مصیبت و اندوه فرو برد در خونه ای تا ابد بسته شد که حد اقل برای مادر بزرگ  ، بچه ها و نوه ها به دور هم جمع می شدن ولی از حالا به بعد خیلیا دیگه با هم کاری ندارن ...

روز چهارشنبه عزیزی رو از دست دادیم که جسم و حضور بیمارش هم باعث شادی بچه ها و نوه هاش میشد .

با رفتنش داغی رو به دل همه گذاشت ولی خودش از اون همه رنج بیماری راحت شد .

با رفتنش خیلی از چیز ها هم نابود میشه و از بین میره .

دیدن چهره ی سرد و یخ زدش که توی تابوت برای آخرین بار برای خداحافظی آوردنش توی خونه یادم نمیره .

 هنوزم باور ندارم با عزیزی وداع کردیم که باهاش کلی خاطرات قشنگ و خوب دارم .

 نه فقط من که برای همه ی بچه ها و نوه هاش کلی خاطره ی  شیرین یادگاری گذاشت .

.مادربزرگ، برای همیشه از پیشمان رفت.
تن سردش به زمین رسید و روح بزرگش نصیب آسمان شد!
مادربزرگ رفت...
دلم همیشه برایت تنگ خواهد شد

دلم همیشه برایت تنگ خواهد شد

دلم همیشه برایت تنگ خواهد شد........

روحت شاد و با فاطمه زهرا محشور باد




تاریخ : جمعه 29 فروردین 1393 | 11:59 ق.ظ | نویسنده : فاطمه غ | نظرات

کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود ، و آخرین سیاه پوش که مرا فراموش می سپارد چه کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم.





تاریخ : جمعه 29 فروردین 1393 | 11:59 ق.ظ | نویسنده : فاطمه غ | نظرات

گاهی به مردن فکر میکنم و اینکه چه اتفاقی میوفته ...

وقتی کوچیک بودم مادر بزرگ افسانه ی جالبی درمورد مردن برام تعریف کرد :

مادربزرگ میگفت: وقتی موعدش فرا میرسه ، حضرت عزراییل میاد تا جون آدم رو بگیره ولی آدمیزاد قبول نمیکنه ...

از آدمیزاد میپرسن چرا جونت رو نمیدی ؟

میگه زن و بچه ام رو چیکار کنم و چه جوری اونها رو تنها بزارم ...

جلوی چشمش  صحنه ای به نمایش در میاد که جون زن و بچه اش و تمام بستگان و دوستانش رو میگیرند و انها میمیرند ...

میگه مال و اموال و خونه ام رو چه جوری ول کنم و برم ...

در عالم خیال ؛ جلوی چشمش خونه و کاشونه اش آتیش میگیره و از بین میره

و خلاصه هرچی که داره از بین میره و وقتی این اتفاق میوفته آدمیزاد قبول میکنه که جونش رو تسلیم کنه ...

گاهی به یاد حرفهای مادربزرگ میوفتم و لبخند تلخی میزنم ...





تاریخ : جمعه 29 فروردین 1393 | 11:54 ق.ظ | نویسنده : فاطمه غ | نظرات

از مرگ نمی ترسم

من فقط نگرانم

که در شلوغی آن دنیا

مادرم را پیدا نکنم ...

جملات زیبا گیله مرد



تاریخ : جمعه 29 فروردین 1393 | 11:52 ق.ظ | نویسنده : فاطمه غ | نظرات


نبودنِ تــو فقط نبودنِ تو نیست

نبودنِ خیلی چیزهاست...

کلاه روی سَرمان نمی‌ایستد!

شعر نمی‌چسبد...

پول در جیب‌مان دوام نمی‌آورد!

نمک از نان رفته!!!

خنکی از آب.............

 ما بی‌تو فقیر شده‌ایم 

  مادربزرگ

...آه مادربزرگ دوماه گذشت!!

و دریغا كه هیچكس جای خالی تو را در دل ما پر نكرد...

تو به همراه قاصدكان سبكبال رفته بودی

و ما اینك چقدر تنها ماندیم!!




تاریخ : چهارشنبه 20 فروردین 1393 | 04:16 ب.ظ | نویسنده : حدیث sh | نظرات
 دختره بینوا عشق میفروشد !!

غافل از اینکه آدمهای شهر قلب ندارند ...






تاریخ : دوشنبه 19 اسفند 1392 | 01:34 ب.ظ | نویسنده : mohammad_gh | نظرات
ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت؛

گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد !

هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم؛

کـــه دریـــده شـــده ایــــم






تاریخ : دوشنبه 19 اسفند 1392 | 01:33 ب.ظ | نویسنده : mohammad_gh | نظرات

خداوندا کمک کن

 از چَرای زندگی دل بکنم و به چِرایزندگی فکر کنم ...

چرا که عاقبت چَرا مرگ ؛ و عاقبت چِرا تولدی دوبارهاست.


تاریخ : دوشنبه 19 اسفند 1392 | 01:31 ب.ظ | نویسنده : mohammad_gh | نظرات

و بندگان خداى رحمان كسانی هستند كه روى زمین بی تكبّر راه می روند ، 

و هر گاه جاهلان آنان را طرف خطاب قرار دهند



تاریخ : دوشنبه 19 اسفند 1392 | 01:30 ب.ظ | نویسنده : mohammad_gh | نظرات
سکه ها همیشه سروصدا می کنند،اما پول های کاغذی همواره ساکت اند.

پس وقتی ارزش شما زیاد می شود، ساکت و فروتن باقی بمانید.







تاریخ : دوشنبه 19 اسفند 1392 | 01:26 ب.ظ | نویسنده : mohammad_gh | نظرات

تعداد کل صفحات : 20 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...